حدیثه ساداتحدیثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
حلما ساداتحلما سادات، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

حدیثه سادات و حلما سادات خوشگلای مامان

عید نوروز 93

      نوروز اگر وقت دیــدار است مـــردم     امسال بر داغی گرفتار است مردم     حرمـت نگه دارید پای سفره ی عید     چون مهدی زهرا عزادار است مردم        سلام عسلک مامانی، نفس طلای مامانی  سال نوت مبارک خوشگلم.     امیدوارم سال خوبی رو با هم دیگه داشته باشیم.     انشاالله مادرمون حضرت زهرا سال خوب و پر برکتی رو برای همه عنایت کنه .     سالی که نکوست از بهارش پیداست.و بهار امسال ما با شهادت بانوی دو عالم شروع شد..   &nbs...
15 فروردين 1393

اینا موآآآآآم

  زندگی من سادات من     دختر دلبندم که این روزها خیلی شیرین شدی. خوردنـــــــــــــــــــی مامانی........     اینا موآآآآآآآآآآآآم...   این کلمه رو بعد از دیدن هرچیزی میگی. هر وقت تبلیغ تلویزیون نگاه میکینی یا حتی سریالا، تو خیابون عکسای تو کامپیوتر هرچی رو که یه ذره رنگ و لعاب داشته باشه نظر شمارو به خودش جلب میکنه و زود میگی اینا موآآآآآآآآآآآآآم. الهی دورت بگردم اگه توجه نکنم میگی مامانی تا من جواب ندم ول کن نیستی و هی صدام میکنی وقتی میگم بله میگی اینا موآآآآآآآآآم... منم بوست میکنم و میگم باشه عزیزم برات میخرم. قربون اون زبون شیرینت برم عزیزم تو جون ب...
13 اسفند 1392

داره برف میاد بیا تو قلبم سرما نخوری..

  برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد زمین مغرور شد که سفید است، پاک است، چون دل خدا و خدا با آفتابی اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد   سلام عسل مامان.. چند روزی برف می بارید و همه از اومدنش خوشحال بودن. آدم برفی های خوشگل و جالبی هم درست میکردن. روز سه شنبه 15 بهمن 92 من و بابایی و شما رفتیم بالای پشت بوم تا آدم برفی درست کنیم. قربونت برم که هم دوست داشتی هم یه کمی می ترسیدی. دست که به برف می زدی از سردیش گریه می کردی ولی وقتی می دیدی منو و بابایی داریم گوله گوله برف جمع می کنیم باز میگفتی منم میخوام.. به برف هم میگفتی بـَف.... راستی از روز تولدت آب رو قشنگ میگی. قبلا میگف...
18 بهمن 1392

تولد دو سالگی هلوکیتی ما

    هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وووووووووورااااااااااااااااااااااااااااا دختر ناز ما دو ســــــــــاله شد             دو سال از به دنیا اومدن فرشته ی ناز ما میگذره...     قربونت برم خوشگل مامانی که داری بزرگ میشی. خـــــــــــــــــــــــــــــــــدا جـــــــــــــــونم شـــــــــــکر!!!     دوستان وبلاگی مهربونم از همتون بابت دیر آپ کردنم عذرخواهی می کنم.ممنون که به یادمون بودی هر روز هر روز برامون کامنت های خوشگل میذاشتی و ازمون میخواستی که پست تولد رو بزارم..خیلی خوشحالم که دوستای خوبی مثل شم...
14 بهمن 1392

به سلامتی مادر!!!

    سلام دوستای مجازی خوب و مهربونم و سلام به دختر مامانی..   کمال تشکر را از مامانای مهربون دارم که در این مدت که ما نبودیم به یادمون بودن و با کامنت هاشون مارو خوشحال کردن.. از همتون ممنونم که به فکرمون هستی .....   و از دوست خوبم مینا جون بابت این پست عذرخواهی می کنم و امیدوارم منو ببخشه.!!!!!       به سلامتی همه مامانایی که هر وقت صداشون می کنیم میگن جانم!!! هر وقت صدامون می کنن میگیم چیه؟ ها!!؟ یک مادر می تواند ده فرزندش را نگهداری کند، اما ده فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند...! به سلامتی همه ی مادر ها.... به افتخار همه ی مادرهای مهربان و دلسوز،...
26 دی 1392

بالاخره سیسمونی...

        دعا می کنم غرق باران شوی   .....   چو بوی خوش یاس و ریحان شوی   دعا میکنم در زمستان عشق     .....     بهاری ترین فصل ایمان شوی    وروجک عزیز و دلبندم     از خدا می خواهم آنچه را که شایسته ی توست به تو هدیه بدهد نه آنچه را که آرزو داری زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار.....     همون جوری که قبلا گفتم دوم آذر تخت و کمدت رو برامون آوردن.       این تخت و کمد باید دو سال پیش مامان جون و اینا برات می خریدن ولی به خاطر مشک...
1 دی 1392

چشم حسودان کور...

      حدیثه ساداتم   عزیز دلم بازم مریض شدی.   یعنی همون سرما خوردگیت که قبلا تو چند تا پست قبل هم برات نوشته بودم هنوز ادامه دارد.     وااااااای مامانی هر چی بگم کم گفتم که چه روزای سختی داریم... از بچگی یه وقتایی یبوست داشتی و مشکل ساز بود ولی با یه قاشق روغن زیتون یا شربت انجیر خوب می شدی ولی از وقتی شیرت رو گرفتم دیگه کارت از اینا گذشته و خیلی اذیت میشی.     روز یکشنبه هفدهم آذر بردمت دکتر ایرانی خواه فوق تخصص گوارش.. آقای دکتر تا یه دست رو دلت زد فهمید اوضاع از چه حاله و کلی منو دعوا کرد که چرا زودتر دکتر نبردمت. خلاصه توی مطب ...
26 آذر 1392